تبليغاتX
سه نقطه ...

پاییز پادشاه فصلها٬ فصل باد وبرگ٬ فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ، قصل نیمکت٬

 فصل مشق و مشق و عشق،

 فصل انار٬ فصل باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان٬

 فصل چتر و خیس٬ فصل انتظار٬

فصل مهر و مهرگان٬

فصل یلدا و چله فرخنده باد.

پ.ن :پاییز امسال یه حال دیگه داره برام. یه حال تکرارناشدنی.

 به امید خدا.

نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388  توسط دریا  | 


" حميد مصدق خرداد 1343"

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت.


 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت.

 

پ.ن: خیلی از این مشاعره خوشم اومد گفتم همه اونایی که سر می زنن به وبمون حالشو ببرن.

 

نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388  توسط دریا  | 


سلام 

خانم عزیز / آقای محترم

کجا با این عجله؟ یه کم صبر کن٬ چرا اینقدر تند وتند٬ گاهی بهتره بایستی و یک نگاه بندازی ببینی کجای کاری؟ تعجب می کنی همه می گن بدو اما من میگم نه صبرکن. شاید منظورمو گرفتی شایدم نه٬ بستگی به تیزی خودت داره.

گاهی می دوییم با چه عجله ای! تمام لحظه های خوب و برگشت ناپذیر زندگیمونو له می کنیم اما٬ حواسمون نیست تو یه جای پرت٬ وسط یه بیابون بی آب و علف. فکرشم نمی کنیم داریم اشتباه می ریم چون معمولا آدم دوست نداره بی راهه بره.

اما جلوی ضررو از هر جا بگیریم منفعته. برای برگشتن و تو مسیر درست قرار گرفتن یه تصمیم لازمه٬ یه تصمیم درست و حسابی و بعد یه یا علی و شروع...

حالا چرا اینارو دارم می گم٬ چون تعیین مسیر به همه چی جهت میده. یه کم آینه وسیله حرکتتو بالاتر تنظیم کن. پشت سری هاتو ببین از شیشه جلو هم جلوییها رو. خوب دیدی همه دارن میرن. یکی تند یکی آهسته.یکی راهنما زده داره میره کنار٬ یکی داغ کرده آب میریزه رو رادیات خنک شه٬یکی با خانواده گوشه مسیر نشسته و با یک چای دبش و یه لبخند به بچه هاش یا به به پدر مادرش حال میده. یکی ... یکی.... یکی..

هر کی یه جوری. مهم رفتنه. مسافر بودنه. حالا ببین کجایی؟ و ببینم که کجا هستم.

ای کاش این همه سال به درست اومده باشم. حالا دیگه مهم اینه که حواسم جمع راه شده.  

 پ.ن:ببخشید من باید اینجا توقف کنم. میخوام ببینم درست اومدم یا نه.

نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388  توسط دریا  |